خواجه عبید الدین
آخرین شاعر بزرگ هند پیش از امیر خسرو محسوب می شود. مولدش بنام یکی از دهات سهرند است. در ایام شاهزاده محمد بن غیاث الدین بلبن به مقامی ارجمند رسید و به لقب «فخرالملک» ملقب گردید. ولی بعد به اتهام دستبرد به پول و اموال دولتی گرفتار شد و به زندان افتاد. تاریخ وفاتش معلوم نیست. به احتمال قوی پیش از قتل ممدوح خود در سال 684 هجری، جهان را بدرود گفت. عالم و فاضل و شاعری ماهر بود.
عبدالقادر بدایونی مؤلف «منتخب التواریخ» او را به لقب «ملک الملوک الکلام» یاد کرده است. غیر از قصاید و غزلیات و هزلیات، حبسیات پرسوز سروده و مانند اسدی طوسی مناظرات هم گفته است. از آن جمله مناظره ی «شمشیر و قلم» و «شراب و بنگ» است که شهرت خاص دارد.
از اشعار اوست:
روی تو پیرایه ی صحن چمن موی تو سرمایه ی مشک ختن
بسته ی گیسوی تو صد دین و دل خسته ی بادام تو صد جان و تن
طره ی طرار تو عاشق فریب غمزه ی خونخوار تو لشکر شکن
نرگس جادوی تو هنگام ناز آفت جان و دل مجروح من
بنده ی خاک در تو شد عمید آتش وغم در دل و جانش مزن
¯
چو بردارد نگارم چنگ و بندد زخمه بر ناخن
زند ناهید را صد زخم غیرت بر جگر ناخن
ز رشک چنگ او ناهید را تب گیرد آن ساعت
کبودش گردد از تأثیر آن تب سر به سر ناخن
حنا بر ناخنش خونین شمر کز وقت رگ جستن
زچنگ خشک نی ناگه بجست و کرد تر ناخن
به بازی ناخن من گر لبت را خست ازین مشکن
که بهر چاشنی دارند گه گه در شکر ناخن
سر ناخن چو غمزه تیزدار، ای جان، که چنگی را
بر انگشتان نباشد جز به تیزی معتبر ناخن
ردیف ناخن آوردم درین شعری که سحر آمد
بلی در سحر کار آید بسان موی سر ناخن
چند بیت از قطعه ای که در هزل گفته:
خواجه بفزود ولیکن به درم گشت مشغول ولیکن به شکم
سر بر آورد ولیکن به فضول دل تهی کرد ولیکن ز کرم
بس حریص است ولیکن به حرام بس جواد است ولیکن به حرم
دولتش باد ولیکن اندک نعمتش باد ولیکن بس کم
جاودان یاد ولیکن به سقر سالها باد ولیکن به سقم
از قصیده:
دارم جفاها نو به نو زین چرخ ناخوش منظری
کوری، کبودی، کجروی، عاقل کشی، دون پروری
در موج دریای محن، هستم اسیر و ممتحن
این کشتی مقصود من یارب ندارد لنگری
کرد این سپهر درن لقب، بر من همه روزم چو شب
هرگز نبردم نزد لب بی خون دل یک ساغری
رخت امیدم برده شد، جانم ز رنج افسرده شد
شاخ طرب پژمرده شد بی آب چون نیلوفری
مناظره:
دی در میان باده ی صافی مزاج و بنگ
در مصدر دماغ من افتاد شور و جنگ
بگشاد می زبان که منم دختر عنب
صافی تن و نشاط فزای و عقیق رنگ
تا من سر از دریچه ی خم برنمی کشم
نای است خون گرفته و خون خشک رود چنگ
گر دردهان زنگ ز من قطره یی چکد
بر روی شیر رنگ تفاوت کند ز رنگ
ور موشکی ضعیف ز من جرعه ای چشد
نشگفت، اگر ز پنجه خراشد رخ پلنگ
ممسک ز من به رایحه ای گر نفس زند
بخشد گهر به دامن و لؤلؤ به سنگ و سنگ
خاصیت من این و تو ای بنگ خشک مغز
ذکر خواص خویش به من گوی بی درنگ
بنگ سبکسر از سر حدت زبان گشاد
کای نزد غفلت تو یکی شکر و شرنگ
من صوفی ام در خانقه ی کیمیای عقل
بر دامنم زنند حکیمان بطمع چنگ
وز قوت تخیل من هر زمان کند
سحر حلال در صفت نو خطان شنگ
از تو یکی پیاله وصد محنت خمار
از من طلب علاج دل ناتوان و تنگ
لاتقربوا الصلوة بر اوراق نقش تست
ام الخبائث هر آئینه از تو زنگ
می گفت منکر آیه بمنصوص نیستی
نام تو بر صحیفه نیامد و زیر سنگ
من در دهان شیر درآیم صبا صفت
تو برکنی ز رو بهک سست پای لنگ
وانگه به بحر خرمیم غوطه یی خورد
اندوه عمرها نهد اندر دم نهنگ
من لعل با طراوت و تو سبز بی نمک
نامم شراب صافی و نام تو خشک بنگ
بنگش بخشم گفت چه لافیم هر دگر
در دار ضرب شرع نداریم هر دو سنگ
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.