میر حسنعلی خان متخلص به حسین
متوفی به سال 1295 هجری، پسر میر نور محمد خان از خانواده تالپور میباشد که بعد از فتح سند به دست انگلیسیها به کلکته تبعید شدند. نامبرده پس از پانزده سال به مولد خود حیدر آباد (سند) مراجعت نمود و در آنجا فوت کرد. دیوانی مشتمل بر160 غزل به وی منسوب است که زبان ساده و صنایع لفظی و شعری مانند مراعات النظیر، ایهام، تضاد و تشبیه زیاد دارد.
از اوست:
قضا به دام تو آورد بیخبر ما را
و گرنه کس نگرفته است مرغ عنقا را
اسیر گشتن یوسف گناه حسنش بود
ملامتی به چه باعث بود زلیخا را
رموز عشق ندانند زاهدان آری
منجمان نشمارند موج دریا را
¯
همچو فرهاد بود کوهکنی پیشه ی ما
کوه ما سینه ی ما ناخن ما تیشه ی ما
شیر عشقیم، نه چون شیر نیستان بشکار
دست ما پنجه ی ما سینه ی ما بیشه ی ما
¯
سوگند بدان زلف دراز تو که بخشم
برچین سر زلف تو صد کشور چین را
¯
ز دام زلف پر چینش بود بس عقده در دلها
مگر آسان کند لعل لبش هرگونه مشکلها
¯
غمزه ی چشم بتی سنگدلی کافر کیش
هیچ نگذاشت دل و دین مسلمانی را
¯
در خط سبز لبت دیدم و گفتم با دل
یاد ظلمات مکن چشمه ی حیوان اینجاست
¯
بگو صبا تو به شیرین دهان من باری
که کوه محنتم آخر ز بیستون کم نیست
¯
حسن خط تو از خط زیباست منکشف
آری رموز متن عیانست در شروح
¯
نیست بر لوح دلت مهر و وفا را حرفی
کرد استاد مگر جور و جفایت تعلیم
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.