میرزا محمد علی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی متخلص به صائب
متوفی به سال 1081 هـ، شاعریست که در زمان شاه عباس ثانی به منصب ملک الشعرایی رسید. به قول دکتر ذبیح الله صفا کمال سبک هندی به او تمام شد.[1] به عقیده ی مؤلف «خزانه ی عامره»: « اگر او را رابع رسل ثلاثه گویند بجاست .»[2] شبلی نعمانی او را آخرین شاعر بزرگ ایران و از قاآنی نیز برتر می داند. زیرا بنابر رای او «قاآنی قالب فرخی و منوچهری را اختیار کرده»[3] و صائب دارای ابتکار است. شعرش محکم و جاذب و جالب و به مقام ضرب المثل رسیده است. در مضمون آفرینی، خیال بندی، تشبیهات تازه، صنایع تعلیل و تمثیل، مخصوصا در موضوعات اخلاقی اختصاص دارد. در تمام اصناف شعر طبع آزمایی کرده و به کثرت کلام و بدیهه گویی شهرت دارد، ولی استادیش در غزلسرائی است. قصایدش نیز خالی از لطف و فخامت نیست.
از اوست:
اگر کوه گناه ما به محشر سایه اندازد
نبیند هیچ مجرم روی خورشید قیامت را
¯
ریشه ی نخل کهنسال از جوان افزونتر است
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
¯
گر بدانی چه قدر تشنه ی دیدار توام
خواهی آمد عرق آلوده در آغوش مرا
¯
عشق مستغنی است از تدبیر عقل حیله گر
شیر کی سازد عصای خود دم روباه را
¯
دیدم از چاک گریبانش صفای سینه را
من گمان کردم که دارد در بغل آیینه را
¯
حباب از عهده ی تسخیر دریا بر نمی آید
مسخر چون کند الفاظ اسرار معانی را؟
¯
به یک کرشمه که در کار آسمان کردی
هنوز می پرد از شوق چشم کوکبها
¯
مرا از قید مذهب ها برون آورد عشق او
که چون خورشید طالع شد، نهان گشتند کوکبها
¯
دلم به پاکی دامان غنچه می لرزد
که بلبلان همه مستند و باغبان تنها
¯
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده در آغوش من بیا
¯
عالمی دیگر به دست آور، که در زیر فلک
گر هزاران سال می مانی همین روز و شب است
¯
شب که صحبت بحدیث سر زلف تو گذشت
هر که برخاست ز جا سلسله بر پا برخاست
یادگار جگر سوخته ی مجنون است
لاله یی چند که از دامن صحرا برخاست
¯
من ازین هستی ده روزه بجان آمده ام
وای بر خضر که زندانی عمر ابد است
¯
گریه ی شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است، درفکر شب تار خود است
¯
فکر شنبه تلخ دارد جمعه ی اطفال را
عشرت امروز بی اندیشه ی فردا خوش است
¯
چندین هزار شیشه ی دل را به سنگ زد
افسانه ایست اینکه دل یار نازک است
¯
که گذشته است ازین بادیه دیگر کامروز
نبض ره می طپد و سینه ی صحرا گرم است
¯
یوسف شرمگین معنی را لفظ نازک به جای پیرهن است
¯
خواهی شوی عزیز ز چاه وطن برآ
یوسف بهای آب به کنعان نداشته است
¯
بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم
از زندگانی آنچه به خواب گران گذشت
¯
امشب از ساقی ز بس گرم است محفل می توان
شمع اگر خاموش باشد، آتش از مینا گرفت
¯
وقت آنکس خوش که چون برق از گریبان وجود
سر برون آورد، بر وضع جهان خندید و رفت
¯
نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون
آخر این سلسله بر گردن ما می افتد
¯
مخور صائب فریب زهد از عمامه ی زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد
¯
دزدی بوسه عجب دزدی بر منفعتی است
که اگر باز ستانند دو چندان گردد!
¯
تا دختری ز طایفه ی تاک مانده است
دولتسرای خم به فلاطون نمی رسد
¯
اینقدر کز تو دلی چند شود شاد بس است
زندگانی به مراد همه کس نتوان کرد
¯
گنبد مسجد شهر از همه فاضلتر بود
گر به عمامه کسی کوس فضیلت می زد
¯
من که صد میخانه می کردم تهی در یک نفس
زان لب میگون دهانم باز چون پیمانه ماند
¯
از بیابان عدم تا سر بازار وجود
به تلاش کفنی آمده عریانی چند
¯
نیست با دیر و حرم دیده ی حق بین را کار
کور در جستن در دست به دیوار کند
¯
می کنم از سر برون صائب هوای خلد را
بخت اگر از ساکنان شهر کشمیرم کند
¯
پیمانه چاره ی سر پر شور می کند آتش علاج خانه ی زنبور می کند
¯
در بوسه دادن این همه استادگی چرا؟
آب از عقیق کم به مکیدن نمی شود
¯
دهن خویش به دشنام میالا زنهار
کاین زر قلب به هرکس که دهی باز آید
¯
مرا به روز قیامت غمی که هست این است
که روی مردم عالم دوباره باید دید
¯
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
درون خانه ی خود هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حد خویش و سلطان باش
¯
تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطاست
سرمه گردی است که خیزد ز صف مژگانش
¯
علم بیخبری طرفه بهشتی بوده است
حیف و صد حیف که ما دیر خبر دار شدیم
¯
بغیر از بوسه کز تکرار لذت را کند افزون
کدامین قند را دیگر مکرر می توان خوردن؟
¯
از شیشه بی می، می بی شیشه طلب کن
حق را ز دل خالی از اندیشه طلب کن
¯
هم اینجا صلح کن با ما چه لازم که در محشر ز ما شرمنده باشی؟
¯
می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب
به عیب دیگران خواهی که عیب خویشتن پوشی
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.