ملا محمد اکرم پنجابی متخلص به غنیمت
متوفی به سال 1107 هـ، مفتی زاده ی قصبه کنجاه از متعلقات گجرات شاه دولا بود. دیوان مختصری شامل غزلیات عشقی و صوفیانه دارد. مثنوی « نیرنگ عشق » یا « عزیز و شاهد» که سراپا تشبیهات و استعارات است گویای معنی آفرینی و خیال بندی اوست. به قول سید محمد صدیق حسن خان « در چستی عبارت و نزاکت اشارت فایق بر مثنویات شعرای نامدار است[1].» مؤلف کلیات الشعرا چه خوش گفته است که « از خاکیان هند غنیمت بوده [2].»
از اوست:
دست شستن ز الفت کونین هم وضو گشت و هم دوگانه ی ما
¯
طاقت برخاستن چون گرد نمناکم نماند
خلق میداند که می خورده است و مست افتاده است
¯
کدام منزل مقصود بود مد نظر
که غیر عزم سفر کرد، و هوش من می رفت
¯
هر شب متاع گمشده ی عیش خویش را
مستان چراغ جام بکف، جستجو کنند
¯
می روم سویش ولیکن در پی کار خودم
خاک کوی یار می جویم، طلبگار خودم
نشئه ی بزم محبت بیخودیها بوده است
تا تهی گردیده ام چون جام سرشار خودم
¯
ز رنگ کوکب طالع ندارم آگاهی
نظر به چشم سیاهی که داشتم دارم
¯
ز قتل بیقراران آن چنانش شاد می بینم
که پنداری، غنیمت کیمیا گر کشته سیمابی
از نیرنگ عشق:
خرد در فکر او مجنون، دهد هوش جبین از سجده اش لیلی در آغوش
¯
نهان در گیسوی او لیلة القدر عیان از جبه ی او مطلع الفجر
نه مژگان، چنین شاهین تقدیر ربوده دل ز دست مرغ تدبیر
دهن گفتم، رسید از غنچه بوئی ندیدم من، شنیدم گفتگوئی
بروی سینه اش سیب دو پاره علاج قوت ضعف نظاره
¯
دلی ده سربسر عشق و همه سوز سرشک دیده و داغ دل افروز
دلی ده مسکن عشق ستمزاد ز گرمی محبت آذر آباد
دلی ده بر لب زخمش صد آواز سخن پرداز عشق فتنه انداز
مرا از من برآور مست و بی خویش چو بوی گل برون از سینه ی ریش
خیالم را به معنی رهبری کن ز شوخی مصرعم بال پری کن
¯
دلی کز درد عشقش نیست حاصل گره در رشته ی هستی است نی دل
دلی کز عشق سامانش نباشد بغیر از خجلت ایمانش نباشد
¯
مرا روزی به دل شوق آشنا شد کتاب صبر را شیرازه وا شد
به امید تماشای نگاری نمودم جانب مکتب گذاری
برآمد بر در مکتب خروشم که من سی پاره ی دل می فروشم
به گوش شاهد آمد ناله ی من بغل پرورده ی بتخاله ی من
ز سر پا کرده رفتم یکقدم پیش بلا گردان لطف طالع خویش
بگفتا پیشتر آ، پیش رفتم تکلف بر طرف، از خویش رفتم
ز دست من به صد اعزاز برداشت غلط گفتم به چندین ناز برداشت
ز مهر اول غبارش را برافشاند پس آنگه سوره ی اخلاص برخواند
پسندش کرد و گفتا من خریدار بگفتم در شود طالع مددگار
بگفتا قیمتش، گفتم نگاهی بگفتا کمترک، گفتم که گاهی
بگفتا یافتم، زین بیش مخروش مبادا بشنود آخوند، خاموش
¯
قلم ننوشت جز بیتابی دل دواتم بود حلق مرغ بسمل
نمودم چون حدیث عاشقی سر پر پروانه شد اوراق دفتر
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.