سراج الدین علیخان « آرزو»
متوفی به سال 1169 هـ، صاحب تصنیفات بسیار است؛ از آنجمله مجمع النفائس ـ کلیات الشعرا ، و سراج اللغات. کلیاتش نظماً و نثراً در حدود سی هزار بیت می باشد. به قول مؤلف مجموعه ی نغز، دیوانی در جواب بابا فغانی ، و دیوان دیگر در جواب کمال خجند و دیوان ضخیمی مشتمل بر انواع سخن دارد.
از اوست:
کند از منت دام و قفس آزاد مرا
بال و پر بسته دهد هر که به صیاد مرا
¯
نماند همچو حنا هیچ اختیار مرا سپرد بسته به دست تو، روزگار مرا
¯
جام و مینا نیست کز چین و حلب آرد کسی
رایگان نتوان شکست، ای دلبران آخر دل است
¯
این بشارت برسانید به مرغان اسیر
کآشیان بر دل محزون ز قفس تنگتر است
¯
محتسب از سخت جانی دلم تنها شکست
شیشه را گردن، سبو را دست، خم را پا شکست
¯
شیخ ز تاریخ جهان آگهم کعبه ی تو کهنه صنمخانه ایست
¯
نیست جز ذکر شراب و شیشه و ساغر در آن
نامه ی اعمال خود خواندیم، ساقی نامه ایست
¯
نمی فهمم زبان ترکی چشم سخنگوست
اشارتهای ابرو شاید اینجا ترجمان باشد
¯
سجده ی ما به آن مه نو خط از نماز خسوف کم نبود
¯
بسکه در سینه تمنای گل روی تو بود
سر هر حرف که وا گشت در او بوی تو بود
¯
گره به کار تو، ای آسمان نمی افتد
دو روز غنچه ی طبعم اگر شکفته شود
¯
گلرخان تنگدلم، خاطر من شاد کنید
چون شود بند قبا باز، مرا یاد کنید
میکشان تازه به دیر آمده ام از مسجد
واقف از رسم مغان نیستم، ارشاد کنید
¯
این دل که هست باعث باعث خاموشی لبم
قفلم بود که بر در خود از درون زدم
¯
صنما قصد جان من داری دشمن بنده ی خدا شده ای
¯
داشت در مهد مسیحا ز همه علم خبر
هر کرا نیست مربی، کندش حق پدری
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.