میرزا شاه حسین ارغون متخلص به «سپاهی» [1]
عمریست که ای سرو خرامنده گذشتی
غایب نشد از دیده ی من آن قد و قامت
آن کس که به تیغ ستم عشق تو میرد
نبود هوس زندگیش روز قیامت
ای شاه تو در بارگه ناز مقیمی
ما را به سر کوی نیاز است اقامت
پا بوس سگت گر به سپاهی ندهد دست
تا زنده بود می گزد انگشت ندامت
¯
به مسجدی که روم در فراق دلبر خویش
بهانه سجده کنم بر زمین زنم سر خویش
[1] درباره ی میرزا شاه حسین ارغنون رجوع شود
به شعر فارسی در سند (عهدارغون و ترخان و مغول کلهر)
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ ساعت توسط
|
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.