میان [1] سرافراز خان
متوفی به 1191 هـ، از شاهان خاندان کلهره بود که بعد از وفات پدر خود میان غلام شاه، در سال 1186 هجری جانشین تخت سلطنتی سند شد . دانشمندی با ذوق و پر استعداد و شاعر دوست بود، و در شعر شاگرد غلامعلی «مداح» پسر محمد محسن تقوی. دیوان غزلیات ساده و شیرین و پر سوز و احساساتی از او باقی مانده است.
از اوست:
آن دل که به عشق خو ندارد
گل را ماند که بو ندارد
آن کس که ز عشق سر بپیچد
شخصی ست که آبرو ندارد
جز دیدن روی یار و نازش
چشمم دگر آرزو ندارد
در عشق تو هر که شد سرافراز
جز وصل تو جستجو ندارد
¯
من آن مرغم که دانسته به دامم
نه چو صیدی که بهر دانه کردند
سرافرازم از آن کز باده ی عشق
مرا مخمور یک پیمانه کردند
¯
عجب دارم از گردش روزگار
که گل را دهد جا در آغوش خار
دهد زاغ را جای بر شاخ گل
کند در قفس عندلیب نزار
¯
دارم دل صد پاره ای از تیغ هجران در بغل
هر پاره ای صد بحر خون، هر بحر عمان در بغل
¯
توئی مرغ چمن دلشاد لیکن
ز مرغان قفس هم یاد می کن
چو تو پرواز گیری در گلستان
ز بال بسته ی ما یاد می کن
چو تو بر شاخ گل باشی نوا سنج
به یاد دام ما فریاد می کن
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.