منشی صاحبرای موهنداس ملکانی متخلص به «آزاد»
این چند بیت از جمله اشعار اوست:
روضه ی خلد برین و جنت کوی نگار
هر دو گلزارند اما این کجا و آن کجا
جلوه ی خورشید روی و نور ماه چار ده
هر دو سرشارند اما این کجا و آن کجا
انتظار روز وصل و محنت شبهای هجر
هر دو دشوارند اما این کجا و آن کجا
چشم اشک افشان ما و ابر نیسان فلک
هر دو دربارند اما این کجا و آن کجا
پشتم از بار غم و زلفت نگارم از شکن
هر دو خم دارند اما این کجا و آن کجا
-
میان مو میانان شور محشر می مکند برپا
گر آن نازک میان ناگاه گردد از میان پیدا
زلخیا چیست، صد یوسف خریدار رخش گردد
شود گر آن عزیز مصر حسن از کاروان پیدا
کند قطع نظر قمری ز سرو و عندلیب از گل
گر آن سرو سهی بالا شود در گلستان پیدا
-
کس ندید آتش افروخته در پرده نهان
غیر رخسار که در زیر نقابست ترا
-
عمر آمد به سر و صبح وصالش ندمید
ای شب هجر مگر خود سحری نیست ترا
-
پاره شد جیب جان زلیخا را
پیرهن گر درید یوسف را
-
نقشی چو تو زیبا به تصور نرسیدش
تا داد قضا صورت موجود عدم را
-
تاریک دلان را منما جلوه ی رویت
آیینه مناسب نبود بی بصران را
-
آزاد گرچه ماه ز خور بهره می برد
خورشید پرتویست ز ماه تمام ما
-
چون عیادت ز عبادت به یکی نقطه فزونست
بهر پرسیدن حال دل بیمار بیا
-
یا هلالیست در شفق پیدا
یا سر ناخن نگارین است
-
بنده ی جور توام لطفت نمی خواهم دگر
زانکه آن دایم بود، این گاه هست و گاه نیست
-
به خمار نگه باده فروشت سوگند
نیست مست می چشم تو به ساغر محتاج
زخمی زلف به لعلت نه عبث را مان
هر که را مار گزد شد به فسونگر محتاج
-
شب به زانوی تو خواب آمد مرا
یا به خواب اندر خیالی دیده ام
-
اختیار راز پوشیدن نداد
گریه ی بی اختیار من به من
-
چه کنم به شام هجرت سر و بر گ شادمانی
که نمک بدیده ریزد شب ماهتاب بی تو
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.