نواب ولی محمد خان پسر غلام محمد لغاری متخلص به «ولی»
متوفی به سال 1247 هـ، مشاور دولت در سیاست داخلی و دارای فکری فوق العاده روشن بود و لایقترین وزیر حکومت تالپوران به شمار می رفت. زبان فارسی و عربی را می دانست و به هر دو زبان شعر می گفت. دیوانش که بالغ بر شش هزار بیت است مشتمل بر غزلیات و دو ساقی نامه و «داستان هیر و رانجهه» می باشد. چند بیت به تتبع حافظ هم دارد.
اینک نمونه ی شعرش:
به یک حمله گرفتی ملک دلها
نه ذوالقرنین کردست این، نه دارا
¯
اگر آن آهوی رعنا به دام آرد دل ما را
به ناز چشم او بخشم خراج ملک دارا را
و گر آن مشتری پیکر نقاب از رخ براندازد
نثار حسن او سازم مه و مهر و ثریا را
¯
آسمان را بار عشقت سر به گردش می دهد
کی ولی گردد، نگارا بار بردار شما
هدیه ی حسنت نیرزد ملک ایران و عراق
نقد جان خویش را سازیم ایثار شما
¯
تار سه تار نیست که بازش کنی درست
این تار دوستی ست که بسیار نازک است
¯
گفتمش کم زن به من تیر نگاه
گفت کاین آیین مژگان منست
¯
خال رخسار اوست قبله نما
روی او کعبه ی مبین منست
¯
گر زنم بوسه به لعل تو ز بیهوشی نیست
سهو از نشأه عشقست ز می نوشی نیست
¯
به روی او نخواهم خال مشکین
که گرد کعبه اش کافر نگردد
-
سنگ رسوایی مزن بر شیشه ی ناموس خویش
چون ولی دیوانه ی عشق پریرویان مباش
¯
هفت اقلیم اگر هدیه ی زلف تو دهند
تاری از طره ی مشک تو خریدن ندهم
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.