میر صوبه دار خان فرزند میر فتحعلی خان متخلص به «میر»
متوفی به سال 1262 هـ ، پیرو مذهب سنت، و دانشمندی بود که اکثر اوقات خود را به مطالعه کتب صرف می نمود. آثار بسیار از او باقیمانده است. از آنجمله دیوان قطور غزلیات که سیصد غزل تنها در ردیف الف دارد. «فتحنامه» (تاریخ منظوم سند شامل انقراض سلسله ی کلهره و حکومت تالپوران)، « داستان سیف الملوک» در حدود هزار و دویست و پنجاه بیت [1] «جدائی نامه» (در حدود هشت هزار و پانصد بیت که در آن شرح دوری از وطن و خانواده را بیان کرده است.) «خطوط» (در حدود ده هزار بیت). شعرش پخته و رنگین و پرسوز است.
نمونه ای از اشعار اوست:
به جستجوی دهانت فتاد میر عبث
نیافته است کسی آشیان عنقا را
¯
در اسرار تو هرگز نیست یارای چرا و چون
یکی را سر به خاک آری یکی را می کنی احیا
¯
باد سحر برانداخت از عارضت نقابی
از زیر ابر بیرون گردید آفتابی
¯
در مجلس حریفان ساقی قدح به دور آر
زیباست دختر رز در فصل نو بهاری
¯
منصب سوختگان ختم به نامم شد، میر
شمع از حسرت سوزم کشد از لب آهی
¯
گر از سرِّ می کشف زاهد نماید
فروشد به یک جرعه اش پارسایی
از فتحنامه:
همه پهلوانان شیر افکنان
قوی دست چون اژدهای دمان
همه جنگجویان چو شیران مست
گرفته یکی تیغ آهن به دست
سپاهی همه ی دست شسته به خون
همه پیلتن چون کُه بیستون
چو شیران همه در صف کارزار
به صید افکنیها چو شیر شکار
به قامت بلند و به قوت چو پیل
زبان پر ز نعره چو دریای نیل
از مثنوی سیف الملوک:
دید یک کاخ همچو قبه ی نور
به سعادت چو مشتری معمور
زحل و زهره، آفتاب و قمر
هر یک از ذره پیش او کمتر
اسد از بندگان درگاهش
برتر از عرش کوکب جاهش
بر سر کاخ بود صورت شیر
کایستاده به کین چو شیر دلیر
¯
دید نازک تنی چو پیکر حور
حقه ی طاس و اطلس و سیفور
آفتابی فتاده در بالین
نسترن خفته بر سر نسرین
به رخ از روی آفتاب فزون
به لب از ساغر شراب فزون
از خطوط:
1ـ د رتوصیف سند:
خوش کشوریست دایم بادا بقای سند
کشمیر آبدیده ز آب و هوای سند
دریای سند را صفت از حد فزون بود
آئینه آبدیده ز موج صفای سند
میر از درت همیشه بامید این دعاست
گردان ستاره بر سر گام رضای سند
2ـ در ثای میر نصیر خان جعفری:
داغ نصیر خان دل ما را چو لاله سوخت
بر رغم بلبلان گل این بوستان برفت
زندان یکی و مرگ عزیزان دگر بلاست
دلهای خسته تیر الم را نشان برفت
این وقعه عظیم ز «دمدم» کشید سر
در کلکته ستم بر سر خستگان برفت
تا سند این خبر نتواند نهفته ماند
گویند کان بزرگ سعادت نشان برفت
هر لب به نوحه گرم کند شور حشر را
سازد بیان چنین که هما ز آشیان برفت
بسیار صبر میر به دل داشتم ولی
بی طاقتی رسید که از کف عنان برفت
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.