شعر فارسی در هند تا قرن نهم و نشات شعر فارسی در سند
در قرن هفتم هجری چند سلسله ی ایرانی از آن جمله غوری، و خلجی، در نقاط مختلف هند سلطنت می کردند. بر اثر قتل و غارت مغول در ایران، عده ی کثیری از ایرانیان به هند پناهنده شدند و از علما و فضلای ماوراء النهر و خراسان هم جزو آنها بودند. طبیعی است که دامنه ی زبان فارسی وسیع شد.[1] مراکزی برای ترویج زبان و ادب فارسی بوجود آمد [2] و گویندگان و نویسندگان رو به افزایش نهادند.[3] قرنهای هفتم و نهم هجری دوره ی جنگهای داخلی و ملوک الطوائف هند به شمار می رود. پادشاهان شاعرپرور کم وجود داشتند، و مردم نیز مجال سخنگویی نیافتند. ولی در اوائل قرن هشتم، دو نابغه ی شعر ظهور کردند که سایر سخنوران فارسی زبان هند را تحت الشعاع قرار دادند و در ادوار بعدهم نفوذی دامنه دار در میان شعرای ایران وهند داشتند. آن دو امیر خسرو، و حسن دهلوی بودند. خسرو ترک نژاد و هندی زاد بود و کلمات ترکی و هندی در شعر او بسیار بود.
اینک به شعرای بزرگ هندی این دوره می پردازیم:
در سده ی هفتم شاعری به نام ملک تاج الدین دهلوی متخلص به «ریزه» متوفی بعد از 664 هـ ظهور کرد که در عهد سلطان التمش و فرزندش رکن الدین، شاعر دربار و دبیر مملکت بود. بیشتر قصایدش به زبان شیرین و ساده و روان، و از تصنع و تکلف عاری است.
چه زلف است آن ببین بر روی جانان کزو گردد پریشانی پریشان
به مهر و ماه می خواهد کند جنگ رخش پوشیده است از زلف خفتان
چو شمشیرش بخندد ، خصم گرید بلی، از برق پیدا گشت باران
کند مهرش بنات النعش را جمع کند قهرش ثریا را پریشان
¯
ساکنان خاک را زین پس نباشد خشکسال
چون من از اشعار تر آب روان آورده ام
¯
می اشک چشم دختر تاکست یا مگر
خون پسر چکیده ی شمشیر رستم است
ساقی بیا که دور می لعل روشن است
میدان خاک تیره کنون سبز گلشن است
از تیغ آفتاب همه جوشن غدیر
شدرخنه چون ترا هوس تیغ و جوشن است
هرچیز در خیال من از گل به بوستان
گویی که کارگاه حریر ملون است
سوری گرفت باع ز دور فلک و لیک
قمری نگر که شیوه ی او باز شیون است
شاخ درخت عود مطرا شد از صبا
زان باده ای که طره گر بوی چندن است
خیز از می قدیم مرا سیر کن به رطل
بگذر از این حدیث که یک سیر و یک من است
رو، دوستان بیار علی رغم دشمنان
کان دوست را که می نخورد عقل دشمن است
¯
این راستی که در دل لیل و نهار یافت
مانا که اعتدال مزاج بهار یافت
باشد خیال قد تو در چشم من مقیم
زیرا که سرو تازگی از جویبار یافت
پر شد دلم ز خون جگر چون انار، لیک
پیوسته دستم از تو تهی چون چنار یافت
¯
افزود باز رونق هر مرغزار گل
چون زیر یافت ناله ی هر مرغ زار گل
رو راه خسروانی بلبل بزن از آنکه
شیرین لقا نمود ز هر مرغ زار گل
چون گشت از نسیم سحرگه عبیر بار
هیچ از گلاب گر نگرفت اعتبار گل
چون عرض کرد عارض کافور دام خویش
افکنده چین بر ابروی مشک تتار گل
نوباوه ی حیات شمر باده ی کهن
کافشاند بر جهان کهن نو بهار گل
زان می دماغ خشک مرا مایه ده نخست
پس بر سماع این غزل تر بیار گل
¯
ای بلا شوری که کویت کربلائی دیگر است
از شهیدانت درو هر جای مشهد کرده اند
قامتت را گر الف خوانم بران مقصود نیست
نیز ممدودست کابروی تو چون مد کرده اند
هم به معبودی که جایش نیست لیکن کعبه را
خانه ی او خوانده و محراب ومعبد کرده اند
[1] . بقول استاد نفیسی (مجله ی ارمغان شماره 8ـ 9 سال 1308 ص 572 ) «در دو ثلث از هندوستان زبان فارسی رواج یافت».
[2] . سلطان علاءالدین خلجی خود شاعر بود (منتخب التواریخ بدیوانی ج 1 ص 182 و تاریخ فیروز شاهی تألیف برنی ص 197) و در دوران پادشاهی او شعر وعلوم ترویج و تشویق گردید.
Encyclopaedia of Islam (ج 1 ص 246).
[3] . نگاه کنید به مقاله ی «ادبیات فارسی در هندوستان » ( مجله ی ارمغان شماره 8 ـ 9 سال 1308 ص 572 و 573)
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.