متوفی به سال 1049 هجری، شاگرد فصیحی هروی و ارادتمند صائب بود. مضامین تازه دارد و در انشای شعر نهایت نزاکت و شیرینی بکار برده است.[1] به عقیده ی امیر شیر علیخان لودی «معنی باریکش بر آسمان الفاظ برجسته به رنگ هلال گوشه ی ابروی از دور می نماید، و عروس فکرش نقد هوش را از مشتریان بازار سخن به بیعانگی میرباید. بانی بنیاد خیال بندی است و خیال بندان زمان حال را به پیروی او سرافتخار بلند است». [2] دیوانش محتوی قصیده و قطعه و مثنوی و رباعی و ترجیع بند قریب به بیست هزار بیت است. از فرط گردش جام و شراب مدام در عین جوانی در گذشت. از اوست:
عالم امن و امان گوشه ی میخانه بس است
که نه بیم است، نه ترس است، نه باک است اینجا
¯
ز جنون همچو گردباد آخر زدم از آه خیمه بر صحرا
¯
بسی در دیده و دل سیر کردم یکی دیدم سواد بحر و بر را
¯
عشق نگذارد که بنشیند غباری بر دلم
کی کند ساقی به خاک آلوده جام خویش را؟
¯
باده چون زور آورد هشیار می سازد مرا
خواب چون گردد گران بیدار می سازد مرا
¯
گردم به جست و جوی تو پرواز می کند
در خاک هم هوای تو پر می دهد مرا
¯
ما امانتدار نقد وحدتیم در دل عالم نگنجد راز ما
¯
گشته ایم از دیدن روی تو بیخود، ای اسیر
چون تواند دید چشم ما سراپای شما
¯
ناامیدی سر بسر امید شد آخر اسیر
عاقبت زین نخل بی حاصل ثمر دیدیم ما
¯
از بسکه خورده نیش خموشی بیان ما
خون شد به رنگ غنچه زبان در دهان ما
پرواز ما به بال و پر بی تعلقی است
گیرد اگر هوای قفس آشیان ما
¯
چه شد گر صورت از معنی ندانیم سراسر حیرتست اندیشه ی ما
¯
از می دیگرست مستی ما سر ساغر به گردن مینا
واژگونست کار اهل جنون خار بر سر زنیم و گل بر پا
یکدم از خون نمی شود خالی بی تو همچشم ماست ساغر ما
¯
ندید روی زمین جای یک دم آسایش
حباب، رفت، بنا کرد خانقه در آب
¯
داده ام دل به دست گریه، اسیر شسته ام نامه ی سیاه در آب
¯
نور و ظلمت پرده دار خلوت صبحند اسیر!
که دویی دارد به چشم مرد بینا روز و شب
¯
کفر ودین، عاقل و مجنون همه رسوای دلند
هرکه دیدیم در این آینه غماز خود است
¯
جرس را ناله ی دل کرد گمراه خموشی کعبه ی اسلام عشق است
¯
در مصحف عارضت به خوبی ابروی تو آیتی مبین است
آن خال سیه نگر که چون مور در مزرع حسن خوشه چین است
افسوس که وصل دلبران را خصمی چون هجر در کمین است
¯
کرده انگور وطن در خم و می گشت، اسیر
پیر اگر رفت به میخانه جوان آمده است
¯
به خون خویش ما را تشنه تر کرد مگر شمشیر او موج سرابست؟
¯
تا غمش در دلم قرار گرفت برگ گل شعله در کنار گرفت
¯
کی می رسد به گوشه ی ابروی او هلال
این دلکشی به زور کمان کشیده کیست؟
¯
از غبارم آسمانها ساختند بیش ازین افتادگی مقدور نیست
تخم حسنت در جهان پاشیده اند حرص اگر باشد گناه مور نیست
¯
عشق اگر سوزد در آتش حسن او را باک نیست
شعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست
¯
گفتمش وعده های بوسه چه شد؟ کرد لب خنده ای که یادم نیست
¯
بیقدری هر ذره ز سرشاری نور است
چون قبله جهان گشت بود قبله نما هیچ
دیوان اسیر تو به جز نام تو هیچ است
پیچیدگی مصرع و مضمون رسا هیچ
¯
از دیده نشان دل توان یافت این دیر به کعبه راه دارد
¯
در گلستان دیدمش نشناختم بر تنش پیراهن گل تنگ بود
این دورنگیها ز زشتیهای ماست نور و ظلمت پیش از این یکرنگ بود
¯
ای باده کشان مژده که باز آمد عید
در گلشن امید گل عیش دمید
شد وقت که در مجلس مستان هر صبح
صد طعنه بخورشید زند جام نبید
¯
خاطرم زیر فلک از جوش دلتنگی گرفت
دامن این خیمه ی کوتاه را بالا زنید
¯
برهنه گشتن شمع آشنای یکرنگیست
اشاره ایست که پروانه را کفن نکنید
¯
بی لنگر است کشتی بحر جنون اسیر
گر تاب اضطرار نداری ، کنار باش
¯
دیوانه یک قدم اگر از ره برون رود
ریگ روان ز موج زند تازیانه اش
¯
هرکس که رفته با دل روشن به زیر خاک
قندیل کعبه ساخته سنگ مزار خویش
¯
آزاد کرد وحشتم از قیل و قال خویش
دیوانه می شوم اگر آیم به حال خویش
¯
با خزان و بهار یکرنگیم گل شدیم از نظاره ی رویش
¯
ساقی به یک پیاله خزانم بهار کرد عمر دوباره داد شراب دوساله ام
¯
شد وقت که می خوری دگر پیشه کنم دل را فارغ ز ننگ اندیشه کنم
ساقی خونم ز زهد در جوش آمد برخیز که خون توبه در شیشه کنم
¯
ذره ی ذات تو خورشید نماست بحری و قطره نما آمده ای
نور آیینه بخود پنهانست قبله ی قبله نما آمده ای
¯
هزار زخم نمایان به حسرت ارزانی
علاج زخم نهان خنده ایست زیر لبی
¯
لذتی بهتر ازین نیست که پنهان از خلق
ترک مطلب کنی و خجلت آرام کشی
[1] . ریاض الشعرا تألیف واله. نامبرده اضافه می کند: « لیکن چون اکثر سرمست باده ی ارغوانی بود و در آن حال شعر می گفت عرایس بعضی ابیاتش از لباس معنی عور مانده است. بنابراین دیوانش در هندوستان بی نهایت مرغوب طبایع شده است، زیرا که اکثر مردم هند پیوسته سرخوش بنگ می باشند و آن بی معنی که در مستی گفته شده است مناسبت تام با اذهان و افهام این جماعه دارد لیکن اشعار خویش بسیار خوبست.»
[2] .مرآة الخیال ( ص 75 ـ 76)