حیدر هراتی [1]
با رخش آیینه ی دل در مقابل داشتم
در مقابل صورتی دیدم که در دل داشتم
¯
چنان طوطی صفت حیران آن آیینه ی رویم
که می گویم سخن اما نمی دانم چه می گویم
¯
دلا مجنون صفت خود را خلاص از قید عالم کن
ره صحرای محنت گیر و رو در وادی غم کن
منال از سستی عهد بتان سنگدل، حیدر
اساس عقل بر هم زن، بنای عشق محکم کن
¯
همه شب درین خیالم که رسم به وصل روزی
همه روز در امیدم که شبی به خوابم آیی
[1] درباره ی حیدر هراتی رجوع شود
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ ساعت توسط
|
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.