میر سید غلامعلی متخلص به «مایل»
1251ـ 1181 هجری ـ پسر علی «قانع» صاحب 232 غزل و چند قصیده در مدح میر کرمعلی خان تالپور می باشد. در تاریخ گوئی طبعی روان داشت. کلیاتش عبارتست از غزلیات و قصائد و قطعات تاریخ و مثنویات و رباعیات و مراثی. تذکره ای بنام «مجمع الفصحاء» در 639 ورق نیز تألیف نمود (ولی هنوز چاپ نشده است.) ابراهیم «خلیل» در «تکلمه مقالات الشعراء» می نویسد:» چون غلامعلی خردسال بود روزی بزمی در کوه مکلی (تته) در رانک (مقبره) میرزا عیسی ترخان تشکیل شد. میر عظیم الدین «عظیم» و مایل در دو طرف در ورود نشسته مشغول دیدن منظر و رفت و آمد مردم بودند. ناگاه زیبا پسری از آنجا گذشت که زیر بینی خالی موزون داشت. میر عظیم گفت:
ز بس حیرت بلال از منبر افتاد
و این مصرع را تکرار می کرد تا مایل پیش مصرع رسانده و گفت:
چو دید آن خال زیر بینی یار
ز بس حیرت بلال از منبر افتاد
میر عظیم از فرط خوشی فردای آن روز از تمام مردم شهر تته پذیرایی کرد و گفت : «الحمدالله که در خاندان ما بحین حیات من آنقدر قابلی برآمد که ببداهه بجواب من پرداخت».
از اوست:
یافتم از اشک غم گوهر مقصود را
منت تو می کشم چشم غم اندود را
¯
دلم رام هندوست کو کرد رام
به رامشگری صد دل آرام را
¯
هندوی زلف تو با دانه و دام خط و خال
میکند صید دل و جان مسلمانان را
¯
ترا از شیر حق چون بوریای فقر ارث آمد
پی پشمینه پوشان واگذار این شیر قالی را
¯
دل در کف دلدار توان داد نه در غیر
کاین خاتم جم می نسزد اهرمنی را
دل بسته ی زلف تو جز این شکوه ندارد
در گردنم افکند قضا این رسنی را
دارد چو دلم میل به گلزار شهادت
از برگ گل آرید برایم کفنی را
بگشا شکن زلف که نگشوده قضا بست
در هر شکن زلف کجت صف شکنی را
¯
هر چند نیست گردش گردون به کام ما
با گردش پیاله بود صبح و شام ما
جز گفتگوی عشق نباشد کلام ما
ثبت است در صحیفه ی عشاق نام ما
باشد به کنج میکده از بس مقام ما
هر دم رسد به حضرت ساقی سلام ما
هنگام جلوه ریزی آن آفتاب حسن
خورشید سر به زینه زند زیر بام ما
نازم به لطف حضرت ساقی که از ازل
پر ریخته است باده ی کوثر به جام ما
¯
می دهد ساقی نوید عقد وصلش، مرحبا
زانکه بابنت العنب در فکر پیونیدم ما
¯
من و شرب شراب عشق و ذکر مشرب رندان
نباید ذکر مذهب کرد پیش اهل مشربها
¯
تهی از گردش ساغر مگر دان محفل دلها
الا یا ایها الساقی ادرکاسا وناولها
ز طوف دل صفای تازه یابد محرم کویش
که باشد کعبه ی دل بهتر از صد کعبه ی گلها
¯
نغمه ی بلبلان شنیده بیا
همچو گل پیرهن دریده بیا
گرتوئی مست نشئه ازلی
جام عشقش چو من کشیده بیا
از پی شوق دیدن دلبر
ای دل من ز راه دیده بیا
¯
ازحساب عمر روزی چند جام عشق نوش
خواهی از رفتن به فردوس معلا بی حساب
¯
سؤال بوسه کردم، شد به تلخی از کنار من
مگر طفل سرشک آرم بجایش در کنار امشب
¯
سر اندر سجده نه بر خاک کویش
ره و رسم نیاز اینجا نماز است
¯
گفتم دلم به تیغ نگاه تو بسمل است
تکبیر خواند، حکم قضا را بهانه ساخت
گفتم دهن گشا که دهم بوسه بر لبت
بگشود و بهر شکوه، دعا را بهانه ساخت
گفتم به شهد بوسه مرازنده کن، بگفت
بیمار درد عشق شفا را بهانه ساخت
گفتم مگر رضای تو در کشتن من است
گفتا خدا نکرده، قضا را بهانه ساخت
¯
دائما سیر روی یار خوشست
خط خوش و لب خوش و عذار خوشست
رخ گل و لب گل و دهانش گل
گلشن حسن را بهار خوشست
¯
از ید خیر البشر گر مه انور شکست
بال و پر جبرئیل از ید حیدر شکست
محتسب شهر ما از نگه مست او
عهد به پیمانه بست توبه به ساغر شکست
¯
سوخت این دل لیک شمع بزم دلداری نشد
از دل من عاقبت جز سوختن کاری نشد
دل ز دستم رفت و از دست و دلم کاری نشد
این دل بی دست و پا هم همره یاری نشد
می خورم خون جگر، کاخر دل غمگین من
خون شد و لیکن حنای دست دلداری نشد
¯
گلرخ و غنچه دهن چون به سخن می آید
صد گل معنی رنگین به دهن می آید
نو گل من چو پی سیر چمن می آید
مرحبا بر لب و هر گل به سخن می آید
¯
یک زمان باهوش بنشین و سراپا دیده شو
چشم دل بگشا و بنگر قدرت پروردگار
این همه گلهای رنگین را پدید آورده است
آب را بی پا روان کردست اندر جویبار
کرده نقاش ازل صنعتگریهای عجیب
زرد و سرخ و سبز و مینائی ز گلشن آشکار
¯
حجاج طوف کعبه به ذی الحجه می کنند
من روز و شب طواف همین خانه میکنم
¯
بتی هندو نژادی خردسالی
چو زلف پر شکن آشفته حالی
به گلگون چهرگی صاحب جمالی
به موزون قامتی چون نو نهالی
رخش سرخ و لب و چشمش همه سرخ
ببسته بر کمر یک سرخ شالی
لباس زعفرانی کرده در بر
بپیشم آمد آن رنگین خصالی
بپیچکاری لباسش رنگ در رنگ
که نبود رنگهایش را زوالی
گلان افشان بمن فرمود از ناز
که دارد سرخ رویی خوش مآلی
بلی خوش پند رنگین داد از لطف
به من آن خوش سخن رنگین مقالی
ز هولی[1] بازیش شاید که مایل
نصیبت می شود از مشت گلالی[2]
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.