محمد عارف «صنعت»
متوفی به سال 1266 هجری، شاگرد آخوند میان صاحبدنه متخلص به صاحب، به سال متوفی 1250 هجری و صاحب دیوان بود که از کار بردن صنایع لفظی خیلی خوشش می آمد. چند قصیده در توصیف شکار پور مولد خود دارد. گاهی از کلمات اردو و انگلیسی استفاده می برد پیر و طریقه ی شیعه بود.
از اوست:
وفا نماند، جفا همچنین نخواهد ماند
که نیست بوی بقائی در این سرای سپنج
¯
گنجیست بی قیاس به ویرانه ی دلت
رو، راهبر طلب که شود رهنمای گنچ
¯
افتادگان کوی ترا جز هوای تو
رفتن به سوی جنت ماوا چه احتیاج
¯
مائیم فقط عاشق رخسار و دگر هیچ
داریم در آفاق همین کار و دگر هیچ
¯
گر شود همچو کمان قامتم از پیری خم
در دلم لذت تیر تو دو چندان گردد
¯
طالب فردوس را در کوی جانان جا مده
زاغ را بیرون از این گلزار می باید کشید
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.