آخوندمحمدقاسم هالائی پسرنعمت الله قریشی متخلص به«قاسم»
متوفی به سال 1298 هـ، شاعری با ذوق و خوش قریحه بود که در اغلب مشاعره هائی که در حیدر آباد سند و شهرهای دیگر تشکیل می شد شرکت می کرد و اشعار نغز می خواند، و نیز غزل و قصید ه و مثنوی مستقیماً به روزنامه ی «مفرح القلوب» برای انتشار می داد. عده ی کثیری معما و نغز و اشعار بی نقطه دارد، و از صنایع شعری من جمله مقلوب، مستوی نیز در اشعار خود استفاده کرده است متاسفانه بجز آنچه که در روزنامه ی مزبور بچاپ رسیده اثری قابل توجه ازو باقی نمانده است.
اینک چند بیتش برای نمونه:
عاشقی هست دین و ملت ما
غیر این رسم و ره مذلت ما
¯
نور خدا چو می طلبی خود غرض مباش
بگذر ز حرص و غفلت و بگذار خورد و خواب
¯
دلبرم برد زمن جان و دل و صبر و شکیب
به فنون و به فسون و به فسانه ، به فریب
¯
ز بسکه در چمن روزگار بویی نیست
به رنگ لاله به دل داغ انتظار مگیر
¯
وصل او تا در تصور رفت خواندم نو بهار
هجر او هرگه به یاد آمد خزان نامیدمش
¯
روی تو در حیات چراغ نظر مرا
بعد از وفات، یاد تو شمع مزار من
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.