متوفی به سال 1298 هـ، شاعری با ذوق و خوش قریحه بود که در اغلب مشاعره هائی که در حیدر آباد سند و شهرهای دیگر تشکیل می شد شرکت می کرد و اشعار نغز می خواند، و نیز غزل و قصید ه و مثنوی مستقیماً به روزنامه ی «مفرح القلوب» برای انتشار می داد. عده ی کثیری معما و نغز و اشعار بی نقطه دارد، و از صنایع شعری من جمله مقلوب، مستوی نیز در اشعار خود استفاده کرده است متاسفانه بجز آنچه که در روزنامه ی مزبور بچاپ رسیده اثری قابل توجه ازو باقی نمانده است.


اینک چند بیتش برای نمونه:


عاشقی هست دین و ملت ما                                                  

غیر این رسم و ره مذلت ما

            ¯

نور خدا چو می طلبی خود غرض مباش

بگذر ز حرص و غفلت و بگذار خورد و خواب

           ¯

دلبرم برد زمن جان و دل و صبر و شکیب

به فنون و به فسون و به فسانه ، به فریب

           ¯

ز بسکه در چمن روزگار بویی نیست

به رنگ لاله به دل داغ انتظار مگیر

          ¯

وصل او تا در تصور رفت خواندم نو بهار

هجر او هرگه به یاد آمد خزان نامیدمش

         ¯

روی تو در حیات چراغ نظر مرا

بعد از وفات، یاد تو شمع مزار من