غلامعلی سبز پوش متخلص به علی
که علاوه بر غزلیاتش که در حواشی دیوان عطا به نظر می رسد و در شماره های متعدد مجله «تنویر» و جریده ی «مفرح القلوب» به چاپ رسیده چند غزل و یک مثنوی از آثارش در جنگ میر مرتضائی نیز مندرج است. در عین جوانی (بعد از 1299هجری) فوت کرد. به قول محمد ابراهیم خلیل در شعر «سلیقه ی خوب و مرغوب» داشت.
از اوست:
چو آن گلچهره با ناز و ادا بگشود کاکل را
صبا در گلشن از حسنش پریشان کرد سنبل را
¯
الهی جلوه ی طور تجلی ده زبانم را
چراغ وادی ایمن نما طرز بیانم را
چنان از آتش عشق تو شد روشن وجود من
هما سازد چراغ محفل خود استخوانم را
¯
اگر نصیب نشد ساغر شراب چه غم
مرا اراده ی دل بر در مغان انداخت
¯
دلبرم تا که نقاب از رخ زیبا برداشت
صبر و آرام و قرارم همه یکجا برداشت
¯
زاهد از کوچه ی رندان خبری نیست ترا
جای امن ار طلبی گوشه ی عزلت آنجاست
¯
بسکه من مخمورم از مینای چشم مست او
باده ی گلرنگ را در مجلس ما بار نیست
¯
بجز رخ تو گل نوبهار را چکنم
بغیر زلف تو مشک تتار را چکنم
بیا که بی تو روانیست چشمه ی چشمم
بجز نهال قدت جویبار را چکنم
عجب که او نشمارد مرا بهیچ حساب
من این حساب غم بیشمار را چکنم
¯
کنم چون یاد وقت وصل یاران
ز ابر دیده خون بارد چو باران
¯
گر برد باد صبا بوی رخش را در چمن
آب از حسرت ز برگ یاسمین آید برون
وصف آن لعل لبش را گر علی سازد رقم
از زبان خامه ی او انگبین آید برون
¯
ای نور دیده باد سر من فدای تو
چون سرمه، در دو دیده کنم خاک پای تو
از مثنوی:
دو بادامش به زیر برگ بادام
برای صید دلها داشت چون دام
دهانش همچو درجی پر ز گوهر
نه درجی، بلکه برجی پر ز اختر
¯
نهال قامتش در دل نشاندم
بسینه تخم مهرش را فشاندم
فعلن آنچه در این وبلاگ منتشر می شود تحقیق جامعی است درباره ی شعر فارسی در هند و سند، که توسط دکتر هرومل سدارنگانی انجام گرفته و سال ها پیش به انتشار رسیده،اما از آنجایی که این کتاب ارزشمند در دسترس همگان نیست و چاپ مجدد نشده، تصمیم گرفتیم مطالب این کتاب را به طور کامل در وبلاگی قرار دهیم تا همه علاقه مندان بتوانند از این کتاب استفاده کنند. در زیر مقدمه مولف را می خوانید.